تبليغاتX
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد عشق من , با تو هستم








عشق من , با تو هستم
سلام به همه عاشقای عالم!
یه سلام گرم و صمیمی به همه عشاق!

از این که به وبم سر زدین ممنونم

امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن اکثر نوشته های این وبلاگ دست نوشته های خودمه پس حتما نظر بدین

لینک ثابت| پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:47  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
خوبین؟ می دونین بهده چند ماهه دارم میام؟
من اصلا خوب نیستم، چند روز پیش توی حوزه امتحانیمون یکی از دوستای قدیمم رو دیدم زل زد تو چشمامو گفت: درسات چه طوره؟ هنوز همون طور بیستی؟؟؟؟ با این حرف دنیا روی سرم خراب شد، همه از من انتظار نمرات عالی دارن، همه از من می خوان که نمره ای در حد خودم و نمره ای که جواب خوبی برای زحماتشونه بیارم ولی... ، همه می خوان که حالا که همه امکانات رو برای من فراهم کردن و من رو به دبیرستان غیرانتفاعی فرستادن نتیجه بگیرم! ولی چرا همه باید اینا رو بخوان؟ اونا که هیچ کدومشون درسای ما رو نخوندن و امتحانای ما رو ندادن؟ امتحانایی که اسمش اینه که آسونه ولی از تک تک نکات کتاب سوال داده، من توی این سه تا امتحان که دادم برگه ام رو با در نظر گرفتن حداقل نمره 19 یا فوقش هجده می ذاشتم رو میز مراقبا ولی هنوز پام رو از سالن بیرون نذاشته هزار نفر جواب هزار تا سوال رو میدن که من برای هر کدوم یه چیز دیگه نوشتم، تازه این فقط توی مدرسه است وقتی میام خونه میرم سراغ اینترنت تا جواب سوال ها رو توی سایت ببینم، دیگه واویلا همه جوابام یا غلطه یا ناقص! چرا؟ چرا باید با اینکه تلاشم رو می کنم اینطوری بشه؟ مدرسه ما شرط معدل داره، حاضرم قسم بخورم با این نمراتم جایی تو مدرسه واسه سال بعد ندارم! به خدا نمی دونم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟
ببخشید که این همه وقتتون رو گرفتم خب آخه عصبانی بودم وباید دق دلیم رو سر یکی خالی می کردم خب چه دیواری کوتاه تر از شما؟؟؟
بای بای
لینک ثابت| دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:50  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
آه ای روزگار جفاپیشه...!
سلام
می خواستم یه چیزی رو بهتون بگم اون هم به عنوان آخرین آپم:
نمی دونم وقتی نام نویسنده رو "دختر عاشق" می دیدین با خودتون چه فکری می کردین! (البته شاید هم اصلا فکری نمی کردین و خیلی ساده ازش می گذشتین!)
به هر حال فکر می کردین یا نه نمی دونم! فقط می خوام این رو بگم که من منظورم از عاشق اون چیزی نبود که بعضی هاتون فکر کردین! اول برای این که این طور طرز فکر رو از همون بعضی ها بگیرم اومدم و توی قسمت "درباره ی من" وبم نوشتم که چه چیزهایی رو اونقدر دوست دارم که می تونم جزء عشق حسابشون کنم!
بعد اومدم چند تا پست شاد و باحال گذاشتم... ولی خب نمی دونم همون بعضی ها منظورم رو گرفتن یا نه! البته از حق نگذریم بعضی وقت ها عاشق هم می شم ولی بازم نه اون جوری که اون بعضی ها فکر می کنن!
کلا به عنوان یه دختر می میرم واسه متن های زیبا ورمانتیک!
به هر حال همه ی این حرف ها رو زدم که بگم؛ (البته این حرفم اصلا به حرفای قبلی هیچ ربطی نداره!) می خواستم بگم با این که خیلی زود به زود آپ نمی کردم و دیر به دیر می اومدم حسابی از درس و برسم افتادم!!!(حالا فکر نکنین من خیلی درس خونم ها!) ولی ...
آخه مثلا سال سوم دبیرستانم و فقط یک ماه باقی مونده تا امتحانات نهایی و یه جورایی دارم نزدیکی خطر رو احساس می کنم (بابا دیگه اون قدرام درس نخون نیستم....ای بابا مدرسه ما شرط معدل داره به خدا!) به هر حال از این به بعد فقط گاهی میام و سری می زنم و شاید یه آپی هم کردم ولی شما رو به خدا نامردی نکنین و نظر بدین یعنی درددل کنین!
.
.
.
.
از این به بعد هم اسمم رو عوض می کنم می ذارم دختر نیمه کنکوری )ولی بدونین همیشه عاشقم! نه اون طوری که بعضی ها فکر می کنن!)
این هم آخرین آپم
.
.
.
.
.
این هم آخرین دو بیتی ای که وقتی خوندمش واقعا واقعا واقعا لذت بردم
!
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی ،وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری است که عاشق شده است

خداییش قشنگ نبود؟

همیشه عاشق باشین
بای

لینک ثابت| دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:23  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
اهل ...... هستم!
تذکر: من در دبیرستان  غیرانتفاعی "بشرا" یا همان "بشری" تحصیل می کنم و این شعر رو خودم نوشتم و به گفته دوست عزیزم شراره جون اون رو توی وبم می ذارم تا شما هم مثل بچه های کلاسمون از خوندنش لذت ببرین!

اهل بشری هستم
روزگارم خوش نیست
خرده هوشی دارم، سر سوزن ذوقی
دوستانی دارم؛ یکی زان دیگری خرخوان تر

اهل بشری هستم
قبله ام نمره بیست
جانمازم دفتر
جزوه سجاده من
من کتابم را وقتی می خوانم که شده آخر ترم!
من کتابم را پی فریاد معلم خوانم
بعد یک نمره تک، بعد یک فصل کتک

اهل بشری هستم
حرفه حرافی است
پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها، پشت دو برف
چند وقتی است شده بازنشست
پدرم پشت زمان ها مرده است
پول شهریه من هم مانده است!

رفته بودم دفتر چیزها دیدم در پرونده خود
نمره ها یک رقمی، فیش ها ده رقمی
و در آن حال و هوا به مشامم نرسید بویی از نمره و درس

من کتابی دیدم واژه هایش همه سنگی بودند!(استعاره از کتاب مزخرف زمین!)
دانش آموزی دیدم که کتابش را خورد
کودکی دیدم پی سرویس دوید(استعاره از بچه های مدرسه، از بس که سرویسا زود می رن!)
من قطاری دیم که صدایش هوشم را می برد
و ریلش را فراش مدرسه جارو می کرد(جدی میگم ریل آهن پشت مدرسه مونه!)
شاعری را دیدم که کنارم می شست(استعاره از زهرا دوستم)
من کسی را دیدم فیزیک را می فهمید(استعاره از هلیا اون یکی دوستم)
دختری را دیدم پاس گل را او داد(استعراه از شراره جونم)

هر کجا هستم باشم
مدرسه مال من است
پنجره، در، دیوار، تک تک آجرها مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می خشکند گل های توی حیاط؟(اکنایه از باغچه بی گل مدرسه)
من نمی دانم
که چرا می گویند: ریاضی سخت است؟
دینی آسان؟
و چرا در بغل هیچ کسی کتب تستی نیست؟
علف های توی حیاط چه کم از لاله ی قرمز دارند؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
چترها را باید بست
زیر باران باید چیز نوشت، تست زد!
و نپرسیم کجاییم
پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر نیست راه برگشت
رو به رو را بنگر، درب دفتر باز است
ناظم هم آنجا هست
نیست رنگی به روی رخسار
دستها می لرزد، قلب من می ترسد
خوب می دانم که چه چیز در دفتر
انتظارم دارد!
حمله تک تک القاب به فک یک مدیر
جنگ گوشم با آن کلمات
فتح یک فرد به دستان مدیر
قتل یک استعداد در دفتر
خوب می دانم راه تعویض زندگی!
به کتاب خانه رویم، عضو شویم، تست زنیم
کار ما نیست شناسایی راه دفتر
کار ما هست فقط درس خواندن
کار ما شاید این است که پی آواز حقیقت بدویم
و بدانیم که در دانشگاه
ما نداریم مکان
و بدانیم این شعر
بود طنزی برای دوستان!


پ.ن1: قسمت کوچیکی از این شعر مال من نبود!
پ.ن 2: من نمی دونم چیه مدرسه ما به غیرانتفاعی رفته؟ ریل قطار پشتش؟ گل های توی باغچه اش؟ اخلاق خوب کادر فنیش؟ نمی دونم... ولی از حق نگذریم دبیراش عالین!
پ.ن3: من پول گرفتم واسه تبلیغ، آهااااااای بیاین تو مدرسه ما ثبت نام کنین شاید چشم مام به جمالتون روشن شد!

لینک ثابت| دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:11  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
چقدر حرص خوردم!
کلی از دست آرش برهانی حرص خوردم با این تعلل کردناش!!!!!

ولی در کل بازی خوبی بود

از همین جا این تساوی رو به همه اس اسی ها و پس پسیها تسلیت و تبریک می گم!

لینک ثابت| پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:26  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
تنهایی به است از گدایی عشق!
لینک ثابت| چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:39  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
خواب و بیدار!

 

گرچه با یادش، همه شب تا سحرگاهان نیلی فام، بیدارم؛
گاه گاهی نیز، وقتی چشم بر هم می گذارم
خواب های روشنی دارم، عین هشیاری!
آنچنان روشن که من در خواب،
دم به دم با خویش می گویم که:
بیداری ست، بیداری ست، بیداری!
اینک اما در سحرگاهی، چنین از روشنی سرشار،
پیش چشم این همه بیدار،
آیا خواب می بینم؟
این منم همراه او؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از امید؟
روی راهی تار و پودش نور،
از این سوی دریا، رفته تا دروازه خورشید؟
ای زمان، ای آسمان، ای کوه، ای دریا!
خواب یا بیدار،
جاودانی باد این رویای رنگینم!

فریدون مشیری

لینک ثابت| دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
راه های پولدار شدن یک دبیرستانی!
به خدا من یه دختر افسرده نیستم بابا
راستش خیلی به خودم فشار آوردم تا این مطلب رو بنویسم آخه خیلی سخت بود به خاطر همین هم فقط تونستم چند تا راه رو برای پولدار شدن دبیرستانی ها بگم:


اول: (این راه بیشتر مناسب بچه مثبت های درسخونه) بهترین راه اینه که برای درس خوندنتون شرط بذارین، مثلا به پدر و مادرتون بگین که اگه فلان نمره رو بیارین باید فلان چیز رو براتون بخرن یا مقدار تعیین شده ای بهتون پول بدن! (این راه فایده ی دیگه ای هم داره، این که شما بعد از آوردن نمرات خوب و چشیدن طعم شیرین سوگلی کلاس بودن ، به درس و علم علاقه مند می شوید و سرانجام رشته ای خوب در دانشگاه انتظارتان را می کشد و بعد از پایان رساندن آن رشته شغلی شریف منتظر شماست و سرانجام پولدار شدن!)(راه سخت و طولانی ای بود!)


دوم: این هم مربوط میشود به بچه مثبت ها! می تونید درس هایی رو که یاد گرفتید به بچه های دیگه که ضعیف تر هستند یاد بدید البته نه رایگان و فی سبیل الله بلکه برای هر ساعت مبلغی رو از دانش آموز مذکور دریافت کنید!


سوم: می تونید تکالیف دانش آموزان رو با گرفتن پول انجام بدید! (این راه فقط مخصوص بچه درس خون ها نیست بلکه بچه تنبل ها هم می تونن با استفاده از کتاب های: معلم را به خانه ببرید، به خانه معلم بروید، مدرسه را رها کنید، به معلم اعتماد کنید و ... تکالیف را انجام داده و پولدار شوید!)


چهارم: این راه بیشتر مخصوص آقا پسرهاست علی الخصوص از نوع گردن کلفت. می تونید پول بگیرید و کارهای درخواستی بچه هایی رو که بنیه ضعیف دارند انجام بدید! (از قبیل کتک زدن بچه پرروها، ترساندن قلدرای کلاس و ...)(این راه خیلی بدآموزی داشت)


پنجم: این راه مخصوص دختر خانم هاست. می تونید با فروش کارهای دستی پولدار بشوید!(زهی خیال باطل دختر های امروز و کار دستی ؟؟؟؟)


ششم: این راه برای افرادی مناسبه که اهل رفیق بازی از نوع جنس مخالف هستند. اول این رو بگم که والا به خدا این کارا آخر عاقبت نداره ولی خب یه من ربطی نداره! لطفا دوستی رو (پسر_دختر) انتخاب کنید که دارای پدر پولدار باشد، در نتیجه در مدت رفاقتتون در ایامی مثل روز تولدتون، ولنتاین، اعیاد و ... حسابی حال کنید.(ولی این راه رو اصلا توصیه نمی کنم!)


هفتم: اگر پسر هستید در تابستانها جایی به عنوان شاگرد کار کنید و اگر دختر هستید کارهای خارج از منزل از قبیل تایپ را قبول کنید.(توجه داشته باشید که لطمه ای به درستون وارد نشود!)


هشتم: اگر فرزند لوس و مورد علاقه پدر و مادتون هستید از اون ها مبلغی رو به عنوان پول تو جیبی دریافت کنید و اگر هم نیستید هیچی دیگه برین بمیرین!


نهم: می تونید وسایل دوستاتون رو بردارید و وقتی اون ها بهتون گفتن که دنبال وسایلشون می گردن شما باید به صورت حرفه ای اعلام کنید که اون ها رو پیدا کردید و مژدگونی بگیرید!


دهم: ولی هیچ راهی موثر تر و بهتر از جیب زنی نیست، پس حتما نزد یکی از اساتید این کار رفته و این حرفه شریف و آبرومند رو به صورت کاملا حرفه در همین نوجوانی و ابتدای راه پر پیچ و خم زندگی بیاموزید که آینده ای روشن رو برایتان رقم می زند!!!

لینک ثابت| چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 10:55  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
سالگرد تنهایی........
سال گذشته دقیقا در چنین روزی یه نفر از زندگی من خارج شد و من رو تنها گذاشت... البته اون حسی بود که زیبا هم بود ولی من خیلی خیلی سخت تونستم باهاش کنار بیام ،  اون شب خوشحال بودم ، می خندیدم ولی قلبم درد می کرد ، می سوخت ، یه بغضی داشت خفه ام می کرد... انگار عزرائیل داشت گلومو فشار می داد ولی من رضایت نمی دادم ... می گن وقتی عزرائیل می خواد جون کسی رو بگیره فقط رضایت خدا رو نیاز داره ولی برای بردن من با خودش ... نمی دونم چرا؟... شاید می دونست که من ته دلم به رفتن راضیه و می خواست با نبردنم مثل بقیه اذیتم کنه!!!
اون شب همه خونه ما بودن ولی من احساس تنهایی می کردم ، گوشیم رو توی دستم گرفته بودم و به یکی از دوستام که بیشتر شبیه خواهره پیام می دادم ، دلم می خواست باهاش حرف بزنم و زار زار گریه کنم...ناسلامتی عید بود...
اون شب ، شب تلخ وشیرینی بود، شیرین بود از این جهت که خواهرم رو، تنها پناهم رو ، تنها معتمدم رو توی لباس عروسی می دیدم و تلخ بود واسه اینکه خواهرم رو ، تنها پناهم رو ، تنها معتمدم رو از دست می دادم ، اون با رفتنش از خونه و مهم تر از همه از شهرمون تنهایی رو برای من به یادگار گذاشت!!!
و امروز من نمی دونم سالگرد تنهاییم رو جشن بگیرم یا نه؟؟؟ 
لینک ثابت| دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:10  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
عیدتون مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک!!!!!
یه سلام پرشور و هیجانی و شاد(خیلی سعی کردم حسم رو القا کنم!)
اول از همه این عید بزرگ رو به همه آدمای روی کره زمین(عاشق و غیر عاشق) تبریک میگم، ایشالله به همتون خوش بگذره!(به عبارتی برین حال کنین)
یه جا خوندم که هر کی تو سال موش به دنیا بیاد زبر و زرنگه، پس سعی کنین تو این سال به دنیا بیاین(البته شما که اومدین! پس ایشالله تو این سال به دنیا اومده باشین ولی من به عنوان یه دختر اصلا دوست ندارم که تو سال موش به دنیا بیام اه اه فکر کن؟! موش؟! من خودم تو سال خرگوش ناز و تپلی به دنیا اومدم!)(پرانتزو حال کردیییییییی؟)

این موشم داره از خوشی می ترکه آخه امسال مختص اونه بابا!

عید خوبی داشته باشین!

 

لینک ثابت| پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:43  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
مگه میشه؟
وای خدای من باور کردنی نیست! مگه میشه؟ یعنی باور کنم؟ مدرسه ها تعطیل شدن

امروز تقریبا آخرین روزی بود که توی سال ۸۶ رفتم مدرسه! البته من خداییش مدرسه رو خیلی دوست دارم(بیشتر قسمت بودن با بچه هارو) ولی خب چه میشه کرد؟

ایشالله تو تعطیلات خوش بگذرونین!!!!

لینک ثابت| دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
مانده ام تنهای تنها...!
لینک ثابت| پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:5  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
طعم عشق!
گوشه گوشه اتاق را مي نگرم،چيزي نيست جز ياد او، عطر او و نگاه او... با خود مي گويم کي مي شود که همه چيز را فراموش کنم؟ ولي خيلي زود مي فهمم که اين آرزويي محال است.
طعم شيرين يادش، بوي دلنواز عطرش و صداي نگاهش که در اوج سکوت نامم را فرياد مي زد در ذهنم حک شده اند،آه... اين روزگار چقدر نامرد است؛ چگونه مي تواند با انسان ها اين گونه رفتار کند؟
وقتي نگاهش را به نگاهم ميدوخت طعم به يادماندني عشق را مي چشيدم، مي دانم مسخره است ولي من نگاهش را درک مي کردم، صدايش را مي ديدم و يادش را...
نمي دانم تا کي بايد اين گونه زندگي کنم ولي حداقل اين را مي دانم که زندگي با اين روياهاي دست نيافتني بهتر از کلنجار رفتن با اين روزگار لج باز و کينه دوز است!!!
لینک ثابت| یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
شب تنهایی
شب شده چشمم تو را دائم تمنا مي کند

دل اسير درد تنهاييست حاشا مي کند


نازنين ،آرام جان ! اين غصه ها از بهر چيست ؟

يا زبهر چيست دل امروز و فردا مي کند


پشت پلکت مينشينم پلک بر هم ميزني

عاقبت عشق است ما را زود رسوا مي کند


اين غم دوريت جا نم را به لب آورده است

دل اسير درد تنهاييست حاشا ميکند
لینک ثابت| جمعه دهم اسفند 1386ساعت 18:42  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
مبارکه...
سلاااااااااااام
تولدم مبارک
صدسال به اين سالها!
لینک ثابت| چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:4  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
تزلزل اخلاقی و روانی...
هيچ وقت از سلام خوشم نمياد،هيچ وقت دوسش ندارم،چون مي دونم وقتي سلامي گفتم بايد خداحافظي رو هم ياد بگيرم؛چون مي دونم وقتي سلامي گفتم بايد مطابق يا خلاف ميلم
خداحافظي بکنم؛چون مي دونم وقتي سلامي گفتم طرف مقابلم هم بايد کلمه اي رو که اصلا دوست نداره به زبون بياره
به نظر من همه از سلام متنفرن،مه از گفتنش مي ترسن، و همه با صداي لرزون اون رو بيان مي کنن؛البته اين نظر منه!
  ولي من هميشه عاشق سلام بودم،هميشه دوسش دارم،چون مي دونم سلامي که گفتم نشانه ديدار مجددي است،چون مي دونم سلامي که گفتم چراغ اميدي رو در دل خودم و طرف مقابلم روشن مي کنه،چون مي دونم که شايد با سلامي که گفتم طرف مقابلم هر لحظه انتظار خداحافظي رو بکشه.
به نظر من همه عاشق سلامن،همه از گفتنش لذت مي برن، و همه با لبخندي دلنشين اون رو بيان مي کنن؛البته اين نظر منه!  

لینک ثابت| چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:3  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
شرمنده
برای امروز هیچی هیچی هیچی نداشتم

یعنی راستش دیشب حس نوشتن نداشتم

به بزرگی خودتون ببخشین دیگه!

لینک ثابت| سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:37  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
آی....

چشمام رو که باز کردم، ناخود آگاه فریاد زدم: آی چشمام! از لای چشم های نیمه بازم خورشید رو می دیدم که بد جوری داره بهم دهن کجی  می کنه! تو دلم هر چی فحش دنیا بود بارش کردم و به طرف پنجره رفتم، با قیافه ای موذیانه و با عصبانیت پرده رو کشیدم ، تو دلم به خورشید می خندیدم که با این همه ابهتش کارش با یه پرده تمومه! این اتفاق هر روز می افتاد...

اما امروز که از خواب بیدار شدم، حتی قبل از اینکه چشمام رو باز کنم تو دلم به خورشید خندیدم که قراره باز هم ضایع شه، ولی وقتی چشمام رو باز کردم همه جا تاریک بود... تاریک تاریک.. آره ، خورشید با هام قهر کرده بود...و من همه پلهای پشت سرم رو خراب کرده بودم...

لینک ثابت| دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:53  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
عشق...

لینک ثابت| دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:48  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!
 يه سلام دوباره!
واي من دوشنبه امتحان رياضي دارم پس...نمي تونم که فردا بيام
شرمنده!
لینک ثابت| شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 22:58  توسط دختر نیمه کنکوری! | 
وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
طراح قالب
آرشیو
درباره من
سلام من یه دختر عاشقم
عاشق خیلی چیزا:
عاشق پر و پا قرص استقلالم!(تعجب نکنین!)
عاشق سازدهنیمم!
عاشق شعر و شاعری و متن ادبی هستم!
درضمن عاشق سال 69 و ماه اسفند چون گلی مثه من توش به دنیا اومده(چه پرادعا!!!)
به هر حال
امیدوارم که از وبم خوشتون بیاد
درضمن تو قسمت درد دل:"هر چه می خواهد دل تنگت بگو!"

امکانات


اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS

آرشیو موضوعی

مجمع عاشقانه

دلتنگی هام، شادی هام ، حرف های دلم
  عکس و شعر عاشقانه
  وقتی واژه ها حرف میزنند!
  طوفان سرخ
  آراز
  تا ابد عشق تو مرا بس
  یه دل شکسته...
  I walk alone
  HEAVEN OF DREAMS
  عشق و زندگی
  کلبه عاشقی
 
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM